هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
170
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
است مىگويند خدا و رسولش جز فريب بما وعده ندادند . » ( 1 ) پيامبر ( ص ) پيوسته براى رهايى از آن تنگنائى كه مسلمانان پيش از اين همانندش را نديده بودند در كار و انديشه بود . ولى چيزى كه به آن نمىانديشيد درگيرى كامل با مشركان بود مگر آنكه او را به آن ناچار كنند ، زيرا گروههائى كه گرد آمده و يورش آورده بودند تا حدى بر روحيهء مسلمانان اثر گذارده و دشوار بود كه در مقابل درگيرى همهجانبهء آنان ايستادگى كنند ، بويژه كه يهود بنى قريظه نيز به مهاجمان پيوسته مدينه را از درون تهديد مىكردند . پس انديشيد كه با غطفان و همراهانشان در ازاى بخشى از ميوههاى مدينه سازش كند ، و همانگونه كه يادآور شديم غطفان را براى اين كار آماده يافت ، ولى بدون موافقت مالكان اين ميوهها كه انصار بودند اين قرارداد را با همهء فايدههايش منعقد نمىنمود . زيرا ميوههاى مدينه از آن اهل آن بود و پيامبر كسى نبود كه نظر خود را دربارهء اموال آنان به كار برد . و پس از آنكه نقشهء خود را براى رؤساى اوس و خزرج مطرح نمود ، همانگونه كه يادآور شديم موافقتى از جانب آنان مشاهده ننمود . ( 2 ) در همين اوقات نعيم بن مسعود بن عامر مخفيانه از ميان مهاجمان گذشت و به خدمت پيامبر ( ص ) آمد و به آن حضرت گفت : من مسلمان شده و به دعوت تو ايمان آوردهام ، و قوم من از مسلمانان شدنم آگاه نيستند . هر دستورى مىخواهى به من بده پيامبر بنظرش آمد كه او را براى پراكندن روح تفرقه ميان مشركان مأمور كند ، با توجه به اينكه آنان نظر او را محترم مىشمارند و معتقدند كه او از خودشان است . از اينرو به وى فرمود : تو يك مرد تنها هستى ، پس هر چه مىتوانى دشمن ما را سست و ناتوان كن زيرا جنگ ، نيرنگ است . ( 3 ) نعيم بن مسعود ابتدا به سراغ بنى قريظه رفت كه پيش از آن با آنها دوستى و همدمى داشت . به آنان گفت : اى بنى قريظه ، شما از دوستى و رابطهء من با خود آگاهيد . گفتند : هر چه مىخواهى بگو ، ما به تو اطمينان داريم .